شعر/یا زینب کبری
یا زینب کبری(س)
سلام ما به تو ای اسوه ی صبر
که شد شرمنده از صبر تو ای صبر
ز طفلی وه مصیبتها چه دیدی؟
به پشت در و کوچه، یا ندیدی؟
تو در اندوه جدّت بودی و خصم
زده آتش به باب وحی با خشم
بگفتندش که آنجا دُخت طاهاست
بگفتا باک نی، باشد که زهراست
پس از داغ رسول و مام پاکش
رسد نوبت به باب و فرق چاکش
به زهر کین برادر شد جگر چاک
شده پر طشت خون از بضعه ی پاک
هنوز از ماتمش فارغ نگشته
حسینش بین بخون آغشته گشته
پس از آن روز سخت آزمایش
عدو می داد سر ها را نمایش
بدو گفتند دیدی قدرت حق
که غالب کرد ما را بر لَهِ حق؟
بگفتا من ندیدم جز جمالش
دهد ما را جزائی از کمالش
عجب دارم ز کردار خلایق
بود حق جملگی را آنچه لایق
سر سبط نبی را می بریدند
پی اطفال و زینب می دویدند
نه رحمی بر ضعیفان و یتیمان
زدندی تازیانه جمله ایشان
گهی خود را سپر می کرد، زینب
گهی اشک از بصر می کرد، زینب
پس از مرگ رقیه در خرابه
سیاهی را به سر می کرد، زینب
عجب صبری خدا دادست بر او
کند ایوب شاگردیِّ بر او
خدایا حق زینب کن عنایت
بده بر ما امان نامه، رضایت
ببر ما را کنار قبر زهرا
مدینه، یا نجف، یا نزد بطحا
بکش خط سیَه بر نامه ی ما
پس از مردن منور خانه ی ما
اگر هاشم بود عاصی خدایا
ببخشایش بحق دخت زهرا [1]
هاشم مالکی
28/2/89
این وبلاگ، نسخه دیگری از بوی سیب است، با طعم بلاگفا